|
نام:سیروس
نام خانوادگی:سازگار مدرک:تصدیق اکابر شغل:شکارچی توضیحات: یه بار در پی صید غزالی تیز پا توی جنگل گم شد و نیمه شب به در خونه ساحره ای بد سیما رسید.(البته بد سیمایی ساحره حدس ماست.چون پشتش به بوده و سیمایش دیده نمی شده.) خواست در بزنه و طلب کمک کنه که ساحره پیش دستی می کنه و با صدای بلندی میگه:کلبه حقیر من در خور شأن تو نیست.به خونه ات برگرد و منتظر باش.تو به زودی شاه خواهی شد. سیروس با شنیدن این جملات زیبا نیرویی تازه گرفت و راه خودش رو پیدا کرده و به خونه اش بر میگرده. سرخوش و خندون تمام وسایل شکار رو دور ریخت و کار رو تعطیل کرد. منتظر نشست تا سپاهیانش بیان و به کاخش ببرنش. سیروس اونقدر نشست و منتظر موند که زن و بچه هاش ترکش کردند.خودش هم از گرسنگی عمرش رو داد به شما. عده ای میگن ساحره قلابی بوده.عده ای دیگه عقیده دارن منظور ساحره دنیای فانی نبوده و سیروس اکنون شاه دنیای باقی هستش. ولی ما فکر میکنیم ساحره بیچاره فقط مشغول خوندن کتاب مکبث اونم با صدای بلند بوده.
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:43 توسط غزال
|
|
منوی اصلی
پیوندها
جهنم برای او تقدیم به تو زگیل خان شهری از آفتاب Kill me But Don'nt Leave Me یک فرشته به اسم هیلاری داف آفرینش هنرپیشگان مرد مرده ღ●ਂº عاشقانه های صمیمی ºਂ●ღ سودای دل رسپینا ســـــــــــکوت اشـــــــک پاره پوره فرشه لکستان طنزستان آق دایی عمار مرشدی عشق ها بیان تو دنیای زیبایی ها .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
